فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

مقدمهء مصحح 45

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

دارد : نخست ثابت مىكند شاهانى كه او به نگارش تاريخ آنان پرداخته ، همگى داراى نسب و حسب عالى هستند . و ديگر همانگونه كه در شرح حال نويسنده به آن اشاره شد ، او نيز چون شاهانش داراى اصل و تبار عالى است . نويسنده در توجيه و تأييد حكومت و خلافت شاهان آق قوينلو به ذكر خصايل نسبى و حسبى كه به عقيدهء وى در شاهان ياد شده به كاملترين وجهى موجود است ، بسنده نمىكند و براى تبيين نظريات خود مثل استادش جلال الدّين دوانى از آيات قرآنى سود مىبرد . « 1 » از آن جا كه او مردى مذهبى و شريعت نامه‌نويس است ، مىكوشد در قرآن بر اساس جفر و جامعه « 2 » اشاراتى به فرمانروايى آق قوينلوها بيابد ، چنان كه با استناد به واژهء « بِضْعِ » كه در آيهء سوم سورهء روم آمده و براساس حساب جمل 872 / 1467 و مقارن با شروع سلطنت اوزن حسن است ، از پادشاهى وى به عنوان حكومت الهى كه خداوند در قرآن مجيد نيز وعدهء ظهور آن را داده ، ياد مىكند . او در پايان توجيهات شرعى و عقلى خود براى مستحكم كردن پايه‌هاى حكومت اوزن حسن ، بار ديگر با اشاره به آيهء : فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ « 3 » ثابت مىكند كه واژهء « أَدْنَى الْأَرْضِ » « 4 » به حساب جمل عدد 872 / 1467 ، مىشود كه با سال شروع فرمانروايى اوزن حسن در ايران مطابقت دارد . پس از اين توضيحات ، فتوحات اوزن حسن را به طور خلاصه شرح مىدهد . آنگاه دربارهء پايان زندگى او و در مورد جانشين وى ، سلطان يعقوب چنين مىنويسد : لاجرم چون ابراهيم آسا به بسط بساط نعم با اهل عالم مواسا فرمود و به حكم وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً به جزاى مفترضات طاعات الهى نافله‌اى همچو حضرت اعلى يعقوبى را بر تخت پادشاهى يادگار گذاشت . « 5 » فضل اللّه با آوردن القاب و عناوين پر تكلّف از سلطان يعقوب به عنوان جانشين شايستهء

--> ( 1 ) . ر ك : عرض سپاه اوزن حسن ، مجلهء دانشكده ادبيات تهران ( 1335 ) ش 3 ، 29 . ( 2 ) . عالم‌آراى امينى ، 32 . ( 3 ) . روم / 2 . ( 4 ) . عالم‌آراى امينى ، 29 ؛ كيهان انديشه 39 ( 1370 ) / 139 - 141 . ( 5 ) . عالم‌آراى امينى ، 35 .